ونجلیز:خود را به الهام درونی‌ام سپرده‌ام

ونجلیز، موسیقی‌دان و آهنگساز بنام معاصر در ۲۹ مارچ ۱۹۴۳ با نام اوانجلوس ادیسه پاپاتاناسیو(۱) در ولوس یونان متولد شد. او که از سن ۴ سالگی بدون داشتن معلم نواختن پیانو را آموخته بود، در دوران نوجوانی همراه با دوستانش گروه فورمینکس(۲) را به وجود آورد که محبوب ترین گروه پاپ یونان در دهه ۶۰ بود. او همراه با دوستان یونانی‌اش دمیس روسس(۳) خواننده، آنارگیروس کولوریس(۴) گیتاریست و لوکاس سیده راس(۵) نوازنده درام، گروه آفرودیت چایلد(۶) را به وجود آورد که توانست به صدر جدول‌های رده‌بندی اروپا راه پیدا کند.

او با تکنیک غیرقابل تقلیدش در زمینه ساخت موسیقی الکترونیک که خودش آن را “مداخله مستقیم الکترونیک” می‌نامد یکی از پیشگامان این سبک است. وی طی سال‌های ۷۰ تا ۹۰ میلادی در استودیو/ آزمایشگاه خود(۷) مشغول آزمودن و پروراندن تئوری‌های صوتی و موسیقایی خود بود. او می‌گوید “من همیشه احساس می‌کنم که انسان نباید هنر یا دانش خود را از دیگران وام بگیرد، زیرا تجربه و پیشرفت شخصی بیشترین اهمیت را دارد.”

در سال ۱۹۸۰ موسیقی دو تئاتر را ساخت. الکترا به کارگردانی مایکل کاکویانیس(۸) در یونان و مده‌آ ساخته نوریا اسپر(۹) در اسپانیا. ایرنه پاپاس(۱۰) بانوی بازیگر یونانی در هر دو اجرا نقش اول را داشت و به دنبال آشنایی با ونجلیز ساخت موسیقی دو نمایشنامه از مدرسه هنری خود را به او سپرد، هکیوبا و زنان تروا (که سال ۲۰۰۱ در والنسیا و ۲۰۰۳ در رم اجرا شد).

ونجلیز همچنین موسیقی اوریژینال باله فرانکنشتاین، پرومته مدرن (۱۹۸۵) و دیو و دلبر (۱۹۸۶) را تهیه کرد که همگی در کاونت گاردن روی صحنه رفتند. ونجلیز با وجود اینکه بیشتر با موسیقی‌اش شناخته می‌شود اما در زمینه هنرهای نمایشی نیز حضوری بسیار موفق داشته است. از جمله ساخت و اجرای چشمگیر موسیقی در برنامه‌های با شکوهی چون مراسم افروختن مشعل المپیک در سئول ۱۹۸۸، مراسم تقدیم مشعل از یونان به استرالیا در المپیک ۲۰۰۰ سیدنی، سرود افتتاحیه جام جهانی فوتبال ۲۰۰۱، مراسم تقدیم مشعل از استرالیا به یونان در المپیک ۲۰۰۴ آتن.

ونجلیز علاوه بر جوایز اسکار، اکو، شیرطلایی، ماکس استاینر، آپولو و جوایز متعدد دیگر، دو نشان شوالیه گری(۱۱)؛ یکی شوالیه فرهنگ و ادب؛ نشانی برجسته که توسط وزارت فرهنگ فرانسه به دستاوردهای چشمگیر هنری تعلق می‌گیرد و دیگری بالاترین نشان افتخار فرانسه که در سال ۱۸۰۲ توسط ناپلئون بناپارت پایه گذاری شد و به انسانی عالی تعلق می‌گیرد(۱۲) را دریافت نموده است. مرکز ستاره شناسی بین‌المللی(۱۳) واقع در رصد خانه اسمیتسونیان، سیاره کوچکی را به افتخار او “ونجلیز” نام نهاده اند. ونجلیز در سال ۲۰۰۳ موفق به دریافت نشان خدمات عمومی از ناسا شد که یکی از بالاترین نشان‌هایی است که توسط این سازمان به شخص غیردولتی اعطا شده است. در حال حاضر او ۶۲سال دارد و مشغول خلق آثار مبهوت کننده‌ی جدید خود است.

او یکی از موفق‌ترین چهره‌هایی است که دنیای موسیقی تا کنون به خود دیده است. کسی که زیاد در انظار عمومی ظاهر نمی‌شود و به ندرت مصاحبه می‌کند. به شایعات و مسایل حاشیه‌ای بی‌توجه است و تمام تمرکز خود را به کارش معطوف می‌کند. موسیقى خاص ونجلیز او را در ابهام قرار داده است و پرهیز او از مصاحبه بر ناشناختگی این فضا افزوده است.

گیل بدارد(۱۴) از معدود خبرنگارانى است که توانسته بعد از سال‌ها با ونجلیز مصاحبه کند. گیل بدارد در مورد ونجلیز می‌گوید که او فردی بسیار مهربان است و بسار خوشحال است که پس از سال‌ها با کسی مصاحبه کرده که به شیوه‌ای باور‌نکردنی خودش است!

آنچه در زیر می‌خوانید، بخشی از این گفت و گو با “ونجلیز ادیسیوس پاپاتاناسیوس” یکی از بزرگ‌ترین و موفق‌ترین‌های موسیقی‌ دنیا است.

برای اولین بار چه زمانی احساس کردید که مجذوب زیبایی موسیقی شده‌اید و در چه سنی آغاز به تصنیف موسیقی کردید؟

تقریباً چهار سال داشتم که به سراغ اولین تجربه‌های خود رفتم. ما در منزل، یک پیانوی قدیمی‌داشتیم که من از کودکی مجذوب آن بودم. اولش تنها با کلیدهای پیانو بازی می ‌کردم ولی بعد از مدت کوتاهی شروع به نواختن کردم و کم‌کم دست به کار تصنیف شدم بدون اینکه خودم از کاری که می‌کنم و انتهای مسیر آگاه باشم. به نظر می‌رسد که این علاقه به نواختن و تولید اصوات هارمونیک در من غریزی بود، واقعه‌ایی خودانگیخته و حسی درونی.

گفته می‌شود که در شش سالگی شروع به اجراى کنسرت کردید، درست است؟

بله، من در شش سالگی کنسرت اجرا کردم و در آن کنسرت، آهنگ‌های ساخته خودم را نواختم.

آیا آموزش آکادمیک هم دیده‌لید؟

خیر، من هرگز آموزش ندیده‌ام. من از آموزش خوشم نمی‌آید.

آیا می‌توان این طور نتیجه گرفت که شما مایل هستید، موسیقی و احساس خود را فارغ از محدودیت‌های آکادمیک عرضه کنید و سهم بیشتری از آزادی داشته باشید؟ آزادی در نوشتن موسیقی و ساختاری که دست به کار خلق آن می‌شوید؟

دقیقاً، من عمیقاً احساس می‌کنم که موسیقی را نه می‌توان آموخت نه می‌توان آموزش داد. البته اجرا، موضوع جداگانه‌ای است. شما می‌توانید بتهوون یا موتسارت یا موسیقی نیوایج را فرابگیرید، اما آنچه در من شکل می‌گیرد نوعی آفرینش است، راهی است که به واسطه آن می‌توانم خودم را بیان و اظهار کنم. من کنسرت‌های زیادی داده‌ام، اما آنچه که در قلب دغدغه‌های من است، تصنیف است.

راز موفقیت شما چیست؟ شما چطور کار می‌کنید؟!

راستش بی ‌اختیار، همیشه به صورتی خودانگیخته. من خود را به الهام درونی ‌ام می‌سپارم. همیشه هر چیزی را که تصنیف می‌کنم، ضبط می‌کنم و همیشه اولین کارها را برای خودم حفظ می‌کنم.

هر یک از آثار شما دارای تمی ‌مخصوص به خود است، آیا شما قبل از آغاز کار همه چیز را مشخص می‌کنید یا اینکه روش در خلال کار ارتقا می‌یابد؟

این جریان در خلال تولید پیش می‌رود و ارتقا می‌یابد، من همیشه چشم به الهام دارم به نوعی “برکت در لحظه” دائماً امیدوارم. من در طول سال تعداد بسیار زیادی قطعه ضبط می‌کنم و درست نمی‌دانم بر سر هر یک چه خواهد آمد. آنچه که شما می‌شنوید تنها یک دهم آن چیزی است که از طریق من ساخته می‌شود.

از آنجا که شما نقاش هم هستید، زمان آفرینش و خلق اثر آیا متأثر از رنگی خاص یا تصاویر هم هستید؟

در ابتدا در فضای تصویری کار قرار می‌گیرم و بعد ساز مناسب را انتخاب می‌کنم. بگذارید این‌طور بگویم که من متأثر از صحنه‌ها و رنگ‌ها هستم و بر این اساس است که اجزای مورد نیاز گزینش می‌شوند.

اگر ممکن است بیشتر در مورد ارتباط بین موسیقی و نقاشی خودتان صبحت کنید.

آن زمان که من از موسیقی اشباع هستم، به سراغ نقاشی می‌روم و برعکس. برایم این انتقال از یکی به دیگری، منبع الهام خجسته‌ای است. هر دو یکی هستند و متجلی کننده حضور، اما با بیانی دیگرگون. با این وجود باید بگویم که موسیقی من بالنسبه آزادتر از نقاشی من است. زمانی که من تصنیف می‌کنم، “آن را احساس می‌کنم اما آنچه را که احساس می‌کنم، نمی‌بینم. نه رنگی و نه منظره‌ای، تنها احساس. طبیعت تنها به درخت و گل خلاصه نمی‌شود. طبیعت شامل اسرار بسیاری است، انرژی، نوسان، لرزش و بسیاری از چیزهایی که شاید هنوز نمی‌بینیم…

به عنوان آخرین سؤال بگویید موفقیت از نظر شما چیست؟

من همچنان دوست دارم آزاد باشم و با جذبه و آن احساس نهفته در عمق موسیقی‌‌ها همراه شوم. این چیزى است که خیلی‌ها هنوز نمی‌فهمند، من درگیر رقابت سرعتی نیستم. می‌خواهم کار خودم را بکنم و مطمئن هستم در این صورت موفقیت راستین هم تضمین شده خواهد بود. زندگی من بر مسابقه مبتنی نیست. پس همواره روش و سبک خود را تغییر می‌دهم تا در دام موفقیت آسان گرفتار نشوم. تمام تلاشم این است که رخصت بارش ناخودآگاه الهام داده شود نه اینکه من آن را سامان دهم. روش کار کردن من احترام به طبیعت است. احترام به روح هستی… و دستیابی به آن موفقیت بزرگ…

منابع: www.deadoraliveinfo.com

an exclusive interview with Vangelis/ hi-fi magazine

« فصلنامه علم و موفقیت »

 

 

 

You might also like More from author

Leave A Reply

Your email address will not be published.