شانس را شکار کنیم

حتماً تاکنون با افراد بسیاری برخورد داشته‌اید که خود یا دیگران آنان را خوش شانس نامیده یا در نقطه مقابل، مْهر بدشانس بودن بر آنان نهاده شده است. قرن‌هاست که انسان‌ها به وجود چنین نیرویی معترف بوده و برای در اختیار گرفتن آن حاضرند هر آنچه در توان دارند بکار بگیرند تا زندگی دلپذیری را تجربه کنند. از دیدگاه معنوی، مفهوم خوش‌شانسی و بدشانسی می‌تواند با برداشت عمومی از این واژه‌ها متفاوت باشد. چه بسا آن‌چه از دیدگاه مردم خوش‌شانسی تلقی می‌شود اثر مثبتی بر سرنوشت باطنی و حقیقی یک فرد نداشته باشد و برعکس آنچه به بدشانسی معروف است شرایطی را پدید آورد که در حرکت و رشد روحی فرد مؤثرتر باشد. انسان، مسئول سرنوشت خویش است و اگر در بهره‌گیری از امکاناتی که برای رشد و پیشرفت حقیقی‌اش در اختیار او گذاشته شده کوتاهی کند، مسئولیتی چند برابر خواهد داشت. بنابراین، تنها بود و نبود امکانات ظاهری تعیین کننده نیست، بلکه شیوه کاربری و استفاده درست ما از آن اهمیت دارد. چه بسا یک نفر با امکاناتی بسیار محدود اهدافی بزرگ و متعالی را محقق کند و یک نفر دیگر با وجود امکانات و وسایل و ابزار گوناگون نتواند حتی مسائل ساده زندگی خود را حل کند. کدام‌یک از این دو خوش‌شانس هستند؟ آن‌کس که امکانات دارد ولی راه درست استفاده از آن را نمی‌داند و یا کسی که راه بکارگیری و ایجاد حداکثر کارایی از امکانات محدود خود را یافته است؟ پس آیا می‌توان خوش‌شانسی و بد‌شانسی را صرفاٌ به قابل دسترس بودن امکانات ظاهری مربوط دانست؟ پاسخ دادن به سؤالاتی از این دست نیازمند افزایش بینش معنوی و عمیق‌تر شدن در مفاهیم بنیادی‌تری است.

اما دیدگاه علمی موضوع را از زاویه عام آن مورد بررسی قرار می‌دهد. زندگی مادی گرایانه امروز بخصوص در غرب آن‌چنان برخوشبختی ظاهری متمرکز است که تلاش ذهنی و عملیِ بسیاری از محققان را به سوی اهداف مربوط به افزایش رفاه عمومی جلب کرده است. این مقاله به تشریح یکی از تحقیقات اخیر در زمینه شانس می پردازد. این تحقیق برای پاسخ علمی به این سؤال طراحی شده: “چرا برخی افراد خوش شانس بوده و برخی بدشانس نامیده می‌شوند”. در انجام این مطالعات حدود ۴۰۰ زن و مرد  با شرایط و امکانات گوناگون و در سنین مختلف از ۱۸ ساله تا ۸۴ ساله در طول ۱۰ سال حضور داشته اند. این داوطلبان طی جلسات گفتگو و مصاحبه به مجموعه‌ای از تست‌های شخصیتی، تست‌های هوش و مواردی از این دست پاسخ داده‌اند. همچنین در صورت نیاز برای انجام آزمایشات در آزمایشگاه حضور داشته اند.

از نتایج این تحقیقات اصول اساسی و اولیه‌ای در مورد افراد خوش شانس استخراج شده که از جمله می توان به این موارد اشاره کرد: به دام انداختن فرصت‌ها، خلق شرایط خاصی که به همراه پیشگویی‌هایی مثبت، امکان وقوع اتفاقات خوب را برای شخص فراهم میکند، تسلط بر شیوه تفکری که بتوان از طریق آن اوضاع را در هنگام شکست و بدشانسی بهبود داد. در واقع می‌توان از شانس با عنوان مجموعه‌ای از فرصت‌ها  یاد کرد که افراد خوش‌ شانس غالباً آنها را جدی گرفته و به آنها توجه می‌کنند، پس از آنها بهره‌مند می‌گردند. در حالی که افراد بدشانس از چنین فرصت‌هایی غفلت ورزیده و از آنها استفاده نمی‌کنند.

برای درک بهتر موضوع یکی از آزمایش‌ها را به نقل از محقق شرح می‌دهیم:

«من روزنامه‌ای در اختیار دو دسته افراد که با عناوین خوش‌شانس و بدشانس گروه بندی شده بودند قرار دادم و سپس از آنها خواستم که تعداد عکس‌های موجود در روزنامه را به من بگویند. بطور متوسط افراد بدشانس حدود ۲ دقیقه وقت صرف این کار کردند و این در حالی بود که افراد خوش شانس تنها چند ثانیه را به این کار اختصاص می‌دادند! دلیل این بود که در صفحه دوم روزنامه با خط درشت عبارتی با این مضمون چاپ شده بود «شمارش را متوقف کنید! در این روزنامه ۴۳ عکس موجود است». افراد خوش‌شانس با توجه به این پیام تنها چند ثانیه را صرف پاسخ‌گویی کردند در حالی که افراد بدشانس چنین شانسی را از دست داده بودند! همچنین من مطلبی دیگر با این مضمون در بین اوراق روزنامه قرار داده بودم: «شمارش را پایان دهید و به مسئول مربوطه اطلاع دهید که شما این برگه را پیدا کرده و ۲۵۰ دلار برنده شده‌اید» و افراد بدشانس این شانس را نیز از دست دادند.

نتیجه آن‌که افراد بدشانس اصولاً مجال‌‌ها و فرصت‌هایی را که سر راهشان قرار می‌گیرد و دیگران از آن به عنوان شانس یاد می‌کنند، به دلیل بی‌توجهی و یا مشغولیت زیاد برای توجه به موضوعی خاص از دست می‌دهند. در واقع این افراد توجه کافی به آنچه که در اختیارشان قرار گرفته است ندارند و هم‌زمان می‌توان گفت که افراد خوش شانس همه چیز را می‌نگرند و سعی می‌کنند تا از تمامی آنچه که در اختیار دارند برای بهبود هر چه بیشتر شرایط و اوضاع کمک بگیرند. این افراد در عین حال که به دنبال موضوعی خاص بوده و در پی پرداختن به آن هستند به سایر موارد و امور هم توجه کافی داشته و تک بعدی عمل نمی‌کنند. بنابراین از فرصت‌هایی که در اختیارشان قرار گرفته به خوبی بهره‌مند می‌شوند.

بیشتر شرکت کنندگان خوش شانس در این آزمایش افرادی بودند که تلاش می‌کردند تا عنصر تنوع و گوناگونی و برخورداری از شرایط مختلف را به زندگی روزمره‌ی خود بیافزایند. برای مثال راه‌های مختلفی را در هنگام رفتن به سر کار تجربه می‌کردند.

سؤال این است که آیا چنین روشی می‌تواند باعث بهره‌مندی بیشتر شخص شود؟!

برای پاسخ به این سؤال تصور کنید که در میان یک باغ زندگی می‌کنید و هر روز باید یک سبد سیب از درختان اطرفتان جمع‌آوری کنید. در ابتدا و در دفعات اول هیچ تفاوتی نمی‌کند که به کدام قسمت باغ می‌نگرید و به سراغ کدام‌یک از درختان می‌روید چرا که تقریباً پراکندگی سیب‌ها در کل باغ در ابتدای کار یکسان است، اما به‌ تدریج و در روزهای بعد یافتن سیب در جاهایی که قبلاً بدان‌ها سر زده‌اید و از میوه‌‌‌ی درختان آن قسمت‌ها چیده‌اید و سبدتان را پر کرده‌اید کمی مشکل‌تر می‌نماید. پس اگر هر بار به قسمت‌های جدیدی از باغ سر بزنید احتمال یافتن سیب‌ها مطمئناً افزایش می‌یابد، این دقیقاً چیزی است که می‌توان در رابطه با شانس نیز اثبات کرد، یعنی هر چه حیطه‌ی ارتباطات و تنوع و گوناگونی در فضای زندگی‌تان افزایش یابد احتمال رویارویی شما و برخورداری از فرصت‌ها و مجال‌هایی که با عنوان شانس از آنها یاد می‌شوند در زندگی‌تان فزونی خواهد یافت.

در مرحله بعد نحوه رویارویی افراد خوش‌شانس و بدشانس در برابر شکست و ناکامی بررسی شد. فرض کنید که به عنوان نماینده کشورتان در مسابقات المپیک شرکت کرده‌اید. پس از رقابت‌های زیاد و بکارگیری آنچه که در توان داشتید مدال برنز به شما تعلق می‌گیرد. حالا دوباره تصور کنید که در المپیک بعدی شما بهتر از قبل ظاهر شده و این بار مدال نقره را از آن خود می‌کنید. فکر کنید که در مقایسه با دفعه اول میزان خوشحالی‌تان چقدر است؟ بیشتر‌مان تصور می‌کنیم که مسلماً بار دوم که مدال نقره را دریافت کرده‌ایم خوشحال‌تر خواهیم بود. اما تحقیقات علمی ثابت کرده است که قهرمانانی که مدال برنز را دریافت می‌دارند در واقع افرادی شادتر هستند، بدین دلیل که برندگان مدال نقره این گونه می‌اندیشند که اگر کمی بیشتر تلاش کرده بودند و یا کمی بهتر عمل می‌کردند ممکن بود بتوانند مدال طلا را از آن خود کنند و برعکس، افرادی که مدال برنز دریافت کرده‌اند چنین می‌اندیشند که با کمی لغزش ممکن بود هیچ مدالی را بدست نیاورند.

روان‌شناسان به توانایی تصور کردن این‌که چه می‌توانست به جای آنکه واقعاً رخ داده، اتفاق بیافتد “اندیشیدن در هنگام رویارویی با واقعیت” می‌گویند. به منظور دریافتن این‌که آیا افراد خوش شانس از این توانایی خود در جهت آرامش بخشیدن به خود و در راستای کاهش اثرات ناشی از مشکلات استفاده می‌کنند یا خیر از شرکت کنندگان در آزمون‌ها خواسته ‌شد که تصور کنند در یک بانک هستند و ناگهان سارقی مسلح وارد بانک شده و در اثر شلیک گلوله‌ای بازوی آنان را مجروح می‌سازد. در این هنگام افراد بدشانس اغلب اظهار می‌داشتند که این از بدشانسی آنها بوده که در آن لحظه خاص سارق وارد بانک شده است، ولی افراد خوش‌شانس اظهار می‌داشتند که شرایط می‌توانست بسیار وخیم‌تر از چیزی که اتفاق افتاده باشد و ممکن بود تیری که اکنون در بازویشان نشسته، به سرشان اصابت کرده بود. چنین نحوه‌ی فکر کردن موجب می‌شود که افراد، احساس بهتری را در مورد خود و (شرایط) داشته باشند. آنان را امیدوار به وقوع اتفاقات بهتری در آینده نگه می‌دارد و احتمال زندگی همراه با شانس و اقبال را (به میزان بالایی) افزایش می‌دهد.

قسمت نهایی این تحقیقات به این منظور طراحی شد که معلوم شود آیا به راستی نحوه‌ی اندیشیدن و فکر کردن و طرز برخوردهای ما در زندگی می‌تواند موجب بالا بردن میزان خوش شانسی گردد یا خیر؟!

ابتدا به صورت مجزا تست‌هایی که میزان شادی، اقبال و رضایت آنان را در مقاطع گوناگون زندگی محک می‌زد در اختیار شرکت کنندگان قرار داده شد. سپس اصول بنیادی برای خوش شانسی خلاصه شده و تکنیک‌هایی برای کمک به شرکت کنندگان از میان آن‌ها استخراج شد. سپس به آنان آموزش داده شد که چطور باید از فرصت‌هایی که در اطرافشان موجود است به بهترین نحو استفاده کرده و چطور از آنها در جهت غنی‌تر ساختن زندگی‌شان بهره بگیرند. باید به همه چیز توجه کرده و حتی از مسائل پیش‌ پا افتاده غفلت نورزند. همچنین در مورد اینکه چطور باید تغییراتی در عادات روزمره زندگی خود ایجاد کنند، در مورد نحوه نگرششان به پیش آمدهای نامطبوع، شکست‌ها و بدشانسی‌ها صحبت شد و در مورد اینکه چطور در هنگام رویارویی با چنین شرایطی می‌توان با فرض اینکه اگر اوضاع از این بدتر بود یا اتفاق بدتری می‌افتاد، اثرات منفی آن احساس را از میان ببریم و موارد دیگری از این دست

سپس از آنها خواسته شد تا برای مدت یک ماه تمرینات خاصی را وارد جریان زندگی‌شان کرده و بعد نتیجه را گزارش دهند. نتایج بسیار مشخص و روشن بود، حدود ۸۰ درصد افراد، خود را خوش شانس‌تر یافته بودند و اکنون خوشحال‌تر و راضی‌تر از قبل زندگی می‌کردند.

بنابراین آیا این خود ما نیستیم که در بسیاری از مواقع از آنچه که با عنوان شانس، اقبال، فرصت و در اختیار ما نیز قرار داده شده دوری می‌کنیم.

 

ترجمه: نیوشا میربابایی

 

You might also like More from author

Leave A Reply

Your email address will not be published.