تصمیم گیری (قسمت اول)

 در طول زندگی ما با هزاران تصمیم و انتخاب ریز ودرشت مواجهیم که باید به طریقی از میدان آنها عبور کنیم. برخی از این تصمیمات کلیدی و سرنوشت سازند و اگر ما نتوانیم انتخاب صحیحی داشته باشیم قطعا خود را دچار رنج و عذاب کرده ایم.

گر می خواهید هنرمندانه زندگی کنید باید بدانید که تصمیم گیری و انتخاب یکی از ارکان زندگی است. چرا که هیچ گاه نمی توانید یک روز را بدون انتخاب و تصمیم گیری زندگی کنید. حتی اگر تصمیم بگیرید که دیگر تصمیم نگیرید و انتخاب نکنید، به هر حال این شمایید که تصمیم گیرنده نهایی هستید.

در طول زندگی ما با هزاران تصمیم و انتخاب ریز ودرشت مواجهیم که باید به طریقی از میدان آنها عبور کنیم. برخی از این تصمیمات کلیدی و سرنوشت سازند و اگر ما نتوانیم انتخاب صحیحی داشته باشیم قطعا خود را دچار رنج و عذاب کرده ایم.

اغلب انسانها در طول زندگی خود از روش هایی غیرکارآمد و غیرعقلانی برای اتخاد تصمیماتشان استفاده می کنند که عمده آن متاثر از عادات، شرطی شدگی ها و از همه مهمتر تلقین محیط است. نتیجه این شیوه های تصمیم گیری نیز بسیار روشن و واضح است.

آمار ازدواج های ناموفق و به طلاق انجامیده، تاییدی است بر نادرستی شیوه های تصمیم گیری ما.

اغلب ما چگونه تصمیم می گیریم؟

شیوه تصمیم گیری به معنای فرآیندی است که ما به صورت ذهنی و عملی طی می کنیم تا بتوانیم در نهایت تصمیم گیری کنیم. به عنوان مثال یک شیوه و فرآیند بسیار متداول در اغلب انسانها تصویرسازی های ذهنی است. به طوریکه اگر با تصمیم و انتخابی مواجه شوند، ‌به سرعت تصاویری ذهنی (بر پایه خیال و توهم) می سازند و مبنای تصمیم را به خوشایندی یا ناخوشایندی تصویر می گذارند.

اگر از تصویر خوششان آمد، جواب مثبت است واگر نه جواب منفی است.

به عنوان مثال، شخصی که در برابر این تصمیم که «بچه دار بشوم یا نه؟» قرا رمی گیرد، تعداد زیادی تصاویر ذهنی می سازد: بچه ای را متصور می شود با موهای روشن و چشم های آبی که همه اقوام صد دل عاشق او شده اند و مدام به او تبریک می گویند. تصویری می سازد که از داشتن بچه در بین دوستان احساس غرور می کند، تصویری می سازد که از داشتن بچه بسیاری از ناراحتی ها و تنهایی هایش از بین رفته و بسیار سرگرم شده است. حتی تصویر مراسم عقد فرزند را می سازد و خود را به عنوان پدر یا مادر موفق و مغرور فرض می کند. و هزار تصویر دیگر را براساس آرزوهایی می سازد که خود به آنها دست نیافته و فرزندش به آنها خواهد رسید.

پس حتما بچه دار می شوم! اصلا من باید بچه دار شوم! چرا تا به حال بچه دار نشده ام؟

این روش صرفا بر مبنای تصاویر خوشایند نیست. بلکه گاهی تصاویر بسیار ناخوشایند می شوند. به عنوان مثال شخص دیگری را در نظر بگیرید که با همان تصمیم قبلی مواجه است: بچه دار بشوم یا نه؟

این شخص اولین تصویری که به ذهنش خطور می کند، نوزاد معلول یکی از آشنایانش است که موجب افسردگی مادرش شده است. اگر زن باشد، تصویر بعدی زحمت و سختی دوران بارداری و احتمالا بیماری ها و ضعف هایی است که برخی ازمادران دچار آن می شوند و اگر مرد باشد باز هم سختی دوران بارداری همسر تصویر بعدی خواهد بود؛ دکتر رفتن ها، رژیم های متفاوت و حساسیت هایی که در آن دوران وجود دارد. پس از این تصویرها، تصاویری است که موضوعیت همه آنها سلب آسایشی است که با حضور بچه در خانواده رخ می دهد. نه شب می ماند و نه روز.  تصویر یکی از دوستانش را می بیند که از وقتی بچه دار شده است عصبانی تر، پرتنش تر و بسیار بی نظم شده است. مدام با همسرش دعوا می کند و اصلا زندگی اش در حال از هم پاشیدگی است. لابد همه اش به خاطر بچه دار شدنشان است! بله بچه خیلی دردسر دارد! با این همه خرج و مخارج سنگین مگر دیوانه ام! پس بچه دار نمی شوم.

به هر حال هر دوی این اشخاص از یک روش استفاده کردند. با اینکه به دو انتخاب کاملا متفاوت رسیدند اما باید بدانید که نتیجه تصمیمشان یکسان است. چرا که هیچ کدام براساس واقع گرایی و عقلانیت تصمیم نگرفتند. تصاویر خواه خوش آیند، خواه بدآیند، خیالی اند یا بر پایه موهومات چیده می شوند.

کجای کار اشکال دارد؟

تصمیم گیری درست آن است که در شرایط گوناگون احساسی و محیطی به هر حال به جواب روشنی برسد. حال آنکه در شیوه تصویرسازی اینطور نیست. اگر شخصی که از این شیوه استفاده می کند را در باغی خوش آب و هوا آن هم در فصل بهار ببرید، اغلب تصاویرش خوشایند خواهد بود و جواب اغلب سؤالهایی که از او می شود مثبت خواهد بود. و این در حالی است که اگر همین سؤالات (موضوع تصمیمات) را در یک روز گرم تابستان از او بپرسید، با کلافگی پاسخ منفی می دهد. و این دقیقا همان چیزی است که موجب انحراف و خطا در تصمیم گیری های ما می شود.

در شیوه تصویرسازی ذهنی گاهی تصاویر از تجربیات و گذشته ها ناشی می شود که شاید فکر کنید در این صورت این تصاویر و خاطرات مبناهای درستی خواهند بود، لکن جواب منفی است. چون ترتیب و توالی این خاطرات و حتی اینکه چه خاطراتی مورد توجه قرار بگیرند در تصمیم گیری نقش مهمی دارند. در این صورت اگر شما صرفا خاطرات خوش و تجارب موفق را به یاد آورید چه فایده ای دارد؟ شما نیمی از تصمیم را گرفته اید و نیم دیگر هنوز روشن نیست. پس چه باید کرد؟ گام اول در هر حرکتی شناخت وضعیت موجود است.

شما ابتدا باید بدانید شیوه تصمیم گیری تان چیست تا بتوانید آن را تغییر دهید یا تکمیل کنید.

 

فصلنامه هنرهای زیستن

Leave A Reply

Your email address will not be published.