اوشو؛ دیدگاه ها و تحریف ها

اوشو تصویر ذهنی خویش از انسان ایده آل امروزی را «زوربای بودایی» می نامید. زوربا شخصیتی است زمینی و اهل خوشگذرانی های دنیوی، در حالی که بودا مظهر طریقت معنوی است که ترکیب این دو هویتی کاملا جدید، همچون ملاقات بین زمین و آسمان، ملاقات بین مرئی و نامرئی، ملاقات قطبهای متضاد بوجود می آورد. اوشو در طول زندگی خویش، در تمام زمینه های ممکن مربوط به پیشرفت خودآگاهی انسان، سخنرانی داشته است. مراقبه، عشق، زندگی و مرگ، علوم، فلسفه، روانشناسی، تعلیم و تربیت، خلاقیت و روابط بین انسان. سخنان او حاکی از طراوت، شوخ طبعی و بینش و بصیرت استثنایی وی است. درباره اوشو می گویند عارفی است که خرد و حکمت لایزال مشرق زمین را به مشکلات و سوالات مبرمی که انسان امروزی با آن روبروست ربط می دهد. او از هماهنگی و کلیتی که در هسته و ذات همه ی مذاهب و آیینهای سنتی نهفته است سخن می گوید و حقیقت فراگیر نهفته در جوهر مذاهب را برای آدمی روشن می سازد. اوشو در ژانویه ۱۹۹۰ کالبد خاکی خویش را ترک گفت. او در مورد تعالیم خویش می گفت: «پیام و رسالت من، ترویج آیین و مکتب و فلسفه ی خاصی نیست. پیام من نوعی کیمیا است، راه و روشی است جهت دگرگونی معنوی آدمی.»

نوع نگرش و تفکر اوشو نسبت به موضوعات مختلف بسیار متفاوت و در عین حال عمیق است به طوری که ساختارهای ذهنی مخاطبان خود را دائماً در هم می شکند و آنها را با زوایای دیگری از حقیقت روبه رو می سازد. اگر تعالیم اوشو سطحی بررسی شود ظاهرا متناقض به نظر می آید اما اگر با فهم و آگاهی خوانده شود یک پیام واحد در اوج تضادها و چندگانگی های کلام او قابل دریافت است. تفاوت نگاه و تفسیرهای اعجاب انگیز ی که اوشو در موضوعات مختلف داشت او را از سایر مردم زمان خود متمایز کرد و همین امر سبب شد تا طرفداران زیادی در جهان پیدا کند که خود وحشت دشمنان و مخالفان وی به دنبال داشت. بسیاری از سخنان اوشو مانند سایر بزرگان و اساتید معنوی با برداشت های اشتباه و قضاوت های سطحی و عجولانه ای روبه رو شده است که از سوی جماعت ناآگاهی که معنای کلام او را متوجه نمی شوند و یا توسط مغرضانی که برنامه معلومی برای تخریب و نابودی او دارند به تحریف کشیده شده است.

تجربه خداوند از دیدگاه اوشو

دیدگاه های اوشو درباره خداوند منحصر به فرد است و سعی می کند مردم را به سوی شناخت خدای حقیقی سوق دهد. او راه ارتباط و تجربه خدا را محدود به معابد، کلیساها و مکان های مقدس نمی داند از این رو روش های مرسوم و کلیشه ای و آداب رسوم های مذهبی را زیر سوال می برد. اگرچه حرف های او مذهبیون متعصب را به قضاوت عجولانه می کشاند اما در واقع او ذهن های شرطی شده مخاطبان خود را به تفکر و تعمق وا می دارد و آنان را به درک و فهم حقیقت دعوت می کند. اوشو می گوید: «اگر در هزاران کتاب نوشته شود خدا وجود دارد باز هم بی فایده است مگر این که پاسخ چنین سوالی را از درون خودتان بشنوید در این مورد پاسخ های دیگران کاملا بی ارزش است به عاریت گرفتن پاسخ از دیگران کمکی به شما نمی کند ممکن است در جنبه های دیگر زندگی مفید باشد اما در مورد مسائل الهی و امور معنوی کاربردی ندارد بنابراین چرا از من سوال می کنید؟ چگونه آری یا نه گفتن من میتواند کمکی به شما بکند.» او در جایی دیگر می گوید: «در مورد خداوند و سرور مطلق مطالب بسیاری گفته شده است و دراین خصوص متون مذهبی فراوانی در جهان یافت می شود میلیون ها انسان در کلیسا ها معابد و مکانهای مقدس دیگر ظاهرا مشغول عبادت و ذکر نام خداوند هستنند ولی با تمام این اوصاف به نظر نمی رسد کسی توانسته باشد بدین طریق با خداوند ارتباط برقرار سازد الهامات او را بشنود اشیاء را آنچنان که هستنند مشاهده کند و یا تپش های هستی بخشش را از درون احساس کند عبادت های ظاهری و بدون روح چیزی جز ادای کلمات تو خالی نیست ممکن است ما به صحبت کردن راجع به خدا ادامه دهیم با این اعتقاد که از این طریق می توانیم او را بیابیم و یا این طور وانمود کنیم که او را تجربه کرده ایم اما صرفا با صحبت درباره ی خداوند بدون درک و تجربه ی حقیقی او مانند فرد ناشنوایی هستیم که اگر تا ابد هم راجع به نت های موسیقی صحبت کند حاصلی ندارد.»

دیدگاه های اوشو درباره شناخت حقیقی خداوند بسیار عمیق و پرمغز است. او می گوید: «باور داشتن خداوند با صحبت کردن درباره او فرق چندانی ندارد اگر کسی برای اثبات وجود خدا دلیل قانع کننده ای بیاورد که نتوانیم آن را رد کنیم به ناچار آن را می پذیریم اما شناخت خداوند تنها با قبول کردن وجود او میسر نمی شود چنانچه اگر انسانی نابینا متقاعد شود که نوری وجود دارد در واقع باز هم قادر مشاهده و شناخت نور نیست.»

شاید بتوان خلاصه کلام اوشو را اینطور بیان کرد که گمان های انسان درباره خداوند باطل است و خدایِ نامحدود در گمان محدود انسان نمی گنجد همان اعتقادی که در اسلام نیز دیده می شود: الله اکبر. خداوند از هر اندیشه ای بالاتر است و خدا برتر از آنست که کسى بتواند او را توصیف کند.

اوشو در ادامه میگوید: « بسیاری به جستجوی خدا میپردازند بدون اینکه بیانیشند آیا برای ملاقات با خدا آمادهاند یا نه؟ آیا آمادهاند تا خدا به دیدار آنها آید یا نه؟ آنان هرگز به این نکته نمیاندیشند. تاکید میکنم همه چیز را دربارهی خدا فراموش کن، تو فقط خودت را آماده کن، تا خدا به دیدار تو آید.» پیامبر اسلام، محمد (ص) گفت: “من عرف نفسه فقد عرف ربه”. کسی که خود را بشناسد خدایش را شناخته است. خداوند نیز در قرآن میگوید: “یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم”. ای کسانی که ایمان آوردهاید به خود بپردازید. عرفای اسلامی نیز شناخت خداوند را در خودشناسی می دانند و راه تجربه خدا را در نه بیرون بلکه در درون هر انسانی می دانند.

این در حالی است که شخصیت های مذهبی مربوط به حوزه علمیه قم اوشو را به بی خدایی متهم می کنند و درباره او گفته اند: جستوجوی خدا از نظر اشو امری بیهوده و بینتیجه است و ثمره آن سرگردانی است. اشو عرفان سکولار ارائه میدهد. عرفان اوشو عرفان بدون خداست! از نظر اوشو خدا ابزار است. خدا از نظر اشو مبهم است و به همین دلیل است که دیگران را از جستوجوی خدا بر حذر میدارد!

رابطه جنسی و مراتب والاتر آگاهی

رابطه جنسی و مراقبه یکی از نقاط عطف دیدگاه ها و تعالیم اوشو محسوب می شود که در عین حال بیش از سایر تعالیم او مورد تحریف و برداشت اشتباه واقع شده است. تکه برداری از سخنان اوشو و تحلیل قطعه ای از آن بدون در نظر گرفتن مجموعه تعالیم معنوی او می تواند مخاطب را به انحراف برساند اتفاقی که می تواند در ارتباط با هر تعلیم و کتاب دیگری رخ دهد اما هیچگاه نمی توان انحراف اصل تعلیم را نتیجه گرفت. آموزش های اوشو در ارتباط با رابطه جنسی دارای ابعاد و لایه های متعددی است که اگر همه جنبه های آن به درستی درک نشود مفهوم دیگری پیدا می کند. آموزه های اوشو در ارتباط با رابطه جنسی که ریشه در تعالیم کهن مکتب تانترا دارد نیروی جنسی را به عنوان برترین نیروی هستی می داند که باید آن را شناخت و حرمت آن را حفظ کرد. او در این باره می گوید: «سکس نباید چیزی قبیح باشد، نباید به صورت چیزی زشت دیده شود، نباید سرزنش و محکوم شود، نباید سرکوب شود، بلکه باید حرمتی عظیم داشته باشد، زیرا ما از آن زاده شده ایم. سکس خود منبع حیات ما است. انسان ها هرگز نمی توانند از سکس جدا باشند. سکس نقطه ی اولیه و آغازین زندگی انسان است: انسان از آن زاده شده است. جهان هستی انرژی سکس را به عنوان آغاز آفرینش پذیرفته است. فرد نباید با سکس بجنگد، بلکه باید با آن رابطه ای دوستانه برقرار کند و جریان زندگی را به مراتب والاتر ارتقا دهد.»

در حالی که اوشو درباره اهمیت انرژی جنسی تعلیم می دهد از طرف دیگر درباره رسیدن انسان به مرحله فراآگاهی و پشت کردن به سکس نیز سخن می گوید. او درباره لذت و ارضای جنسی می گوید: «اگر همین تجربه بتواند از راه های دیگر به دست آید، انسان هرگز آماده نیست تا از طریق سکس انرژی ازدست بدهد… اگر چنان راهی یافت شود، انقلابی را در زندگی فرد سبب خواهد شد. آنگاه انسان به سکس پشت خواهد کرد و به سمت الوهیت و فراآگاهی روی خواهد آورد. انقلابی درونی صورت می گیرد، دری تازه گشوده خواهد شد.» اوشو تلاش بسیاری کرد تا به مخاطبان خود آموزش دهد که رابطه جنسی صرفاً به معنای ارضای جنسی نیست و نباید مانند یک عمل حیوانی در نظر گرفته شود بلکه فرصتی است که می تواند به یک تجربه الهی تبدیل گردد. او در این باره می گوید: «مردی که به زنش نزدیک می شود، باید احساسی از حرمت و قداست داشته باشد، گویی به پرستشگاه می رود. وقتی زنی نزد شوهرش می رود، می باید سرشار از قداست و اعجاب باشد گویی به موجودی الهی نزدیک شده است. وقتی در هنگام آمیزش جنسی، دو عاشق و معشوق به هم نزدیک می شوند، آنان در واقع به معبد خدا نزدیک می شوند. این الوهیت است که در نزدیک شدن آن دو عمل می کند، این نیروی خلاقه ی الهی است که در کار است.»

عشق از دیدگاه اوشو

عشق محور اصلی تعالیم اوشو را شامل می شود. او نیز مانند دیگر عرفا عشق را راهی به سوی حقیقت می داند و معتقد است یگانه راه شناخت خدا عشق است. او می گوید: به خدا نه از راه عقل و منطق، بلکه از راه عشق باید روی آورد. روی آوردن به خدا از راه عقل و منطق، همانا از دست دادن اوست. عقل و منطق بازدارنده است. دست و پا گیر است. خدا را نمی توان با تور عقل و منطق صید کرد. چنین توری برای خدایی چنان لطیف، زمخت است. خدا همچون ماهی نیست، بلکه همچون آبی سیال است. تو می توانی ماهی را در تور اندازی اما آب را نمی توانی. آب از تور تو رد خواهد شد. یگانه راه شناخت خدا، راه عشق است. به یاد داشته باش که می گویم یگانه راه- زیرا تنها عشق است که قلب تو را به روی هستی می گشاید. به روی ابهت و عظمت آن. این ابهت و عظمت همان خداست. شکوه هستی، خداست. بزمی همیشگی برپاست. رقص شادی، بی آغازی، بی پایانی. اما قلب ما همچنان بسته است و ما فکر خدا را در سر داریم. سر، جایگاه مناسبی برای خدا نیست. در جایی که پای خدا در میان است بی سر باش.

در میان عرفای اسلامی نیز این دیدگاه وجود دارد و عقل و عشق را مقابل یکدیگر قرار داده و تنها عشق را برای حرکت و رسیدن به معشوق کافی می دانند.

عشق آمد، عقل از آن آواره شد     صبح آمد، شمع از او بیچاره شد

در اشعار مولانا عظمت عشق بی نهایت دیده می شود و ما را به عاشق شدن ترغیب می کند. مولانا عشق را “طبیب جمله علتهای ما” مینامد و راهی منحصر به فرد برای تجربه حضور خدا می داند. تجربه ی او از عشق به حدی است که می گوید:

ملت عشق از همه دینها جداست           عاشقان را ملت و مذهب خداست

مولوی از ما دعوت میکند از مرزهای این دین و آن دین بگذریم و خودمان را وقف «مذهب عشق» کنیم. عرفا بر عشق ورزیدن و انتشار آن در هستی تأکید دارند زیرا آن را جهشی به سوی خداوند می دانند. در واقع عشقی که اشو در تعالیم خود از آن صحبت می کند مانند اندیشه ی عرفای بزرگ اسلامی است. اما افراطیون مذهبی ایران که از مخالفان سرسخت اشو می باشند او را به ترویج معنویت شهوانی و نفی عقل و منطق متهم می کنند. آنان معتقدند که عشقی که اوشو از آن صحبت می کند عشقی است که دارای منشأ جنسی است.

تفاوت میان عشق و سکس در سخنان اشو بسیار واضح و گویا است او می گوید: « به این سه چیز باید توجه کرد: پایینترین سطح عشق، سکس است – که جسمانی است و عالیترین حد خلوص، شفقت است. سکس پایین عشق است، شفقت بالای عشق است؛ عشق دقیقا بین این دو قرار دارد. افراد بسیار کمی میدانند عشق چیست. متاسفانه نود و نه درصد مردم تصور میکنند سکس همان عشق است اما نیست. سکس بسیار حیوانی است؛ البته قطعا توان بالقوه رشد کردن و تبدیل به عشق شدن را دارد، اما واقعا عشق نیست، صرفا یک توان بالقوه است. اگر آگاه و هشیار باشی و مراقبه کنی، آنوقت سکس میتواند به عشق بدل شود. و اگر حالت مراقبهات کامل و مطلق شود، عشق میتواند به شفقت تبدیل شود. سکس بذر است، عشق گل است، شفقت عطر است..»

در حقیقت اوشو عشق را جزیی از طبیعت ذاتی انسان می داند و معتقد است بذر عشق در وجود ما نهفته است و ما باید آن را بارور کنیم و در انتشار آن بکوشیم. او می گوید: در واقع خدا و عشق هم معنی هستند. زندگی با عشق همان زندگی با خداست. شناخت عشق، شناخت خداست. هیچ دلیلی برای وجود خداوند بجز عشق نیست، همچنین هیچ راهی برای پرستش او به غیر از عاشق شدن وجود ندارد. انسان معبد خداوند است. معبد قابل رویت است ولی خدا را نمی توان دید. به همین علت است که خداوند به سادگی فراموش می شود. عشق دروازه ایست که به خداوند باز می شود.

دیدگاه اوشو درباره روحانی نمایان

روحانیت مبارز قم و تهران اوشو را به تمسخر فقها و طعنه به اسلام متهم می کنند چون اوشو برای قرآن و پیامبر اسلام احترام خاصی قائل است اما روحانیون را با پیامبر اسلام مساوی نمی داند! اوشو در سخنرانی های خود روحانی واقعی را از روحانی نمایان دروغین جدا می کند و حقیقت اسلام و محمد (ص) را از کسانی که به نام اسلام سواستفاده می کنند متفاوت می داند و با هوشمندی تمام این مکر و حیله تاریخی را بر ملا می کند. به همین خاطر حجت الاسلام محمد تقی فعالی، از روحانیون وابسته به حوزه علمیه قم درباره اوشو می گوید: اشو با توجیهی به سستی بافتههای عنکبوت، نظام روحانیت اسلام را به تمسخر گرفته و روحانیون را حیلهگر، دنیا طلب، ترسو و منافق معرفی میکند!

اوشو درباره حیله گران بعد از پیامبر اسلام که در نقاب مسلمانی بدترین ضربه ها را به اسلام وارد کردند میگوید: «وقتی محمد(ص) از دنیا می رود دشمنان دست به کار میشوند… دشمنی که زمانی با او میجنگیده اکنون جامهی روحانیت بر تن میکند. تماشا کنید روحانیان همان جنگندگان علیه محمد(ص) بودهاند. همان روحانیان نظام پیشین. محمد(ص) از مذهب تازهای سخن میگفت ولی روحانیانی که دل در گرو مذهب نظام یافتهی قدیمی داشت با او میجنگید. روحانی همیشه با گروه است؛ ترسو همیشه با کسانی است که پیروزند. روحانی جایش را عوض میکند و میگوید: من به تو گرویدهام. و به سوی اردوی محمد(ص) حرکت میکند. اما او حیلههای کهنه و ذهن کهنه خویش را دارد. او همان نقش قدیمی خود را اجرا میکند. زمانی که محمد(ص) زنده بود او قادر به اجرای این نقش نبود، اما همین که محمد(ص) از دنیا رفت او خیلی راحت کارهایش را به نام آن محمد(ص) تمام میکند.»   همچنین میگوید:« سیاستمداران و روحانینماهای دنیای استکبار با هم تبانی داشتهاند، دستشان در دست یکدیگر بوده است. سیاستمدار از قدرت سیاسی برخوردار است و پاپ از قدرت مذهبی. سیاستمداران حامی پاپها هستند.» لازم به ذکر است که اشارات اوشو مربوط به آن دسته از روحانی نماهایی است که در لباس دین به تامین نفسانیات و ارضای تمایلات قدرت طلبانه خود مشغولند. در دیدگاه های اوشو به وضوح روشن است که او برای بزرگان ادیان احترام زیادی قائل است و حتی در سخنرانی های خود برخی از تعالیم ایشان را مورد تفسیر قرار می دهد. به طور مثال از سخنان بزرگانی چون مسیح(ع) و محمد(ص) بعنوان برترین و با مغزترین جملات یاد میکند و ایشان را نمونهای از انسان کامل معرفی مینماید. برای نمونه در کتاب راز جلد اول میگوید:« محمد(ص) فرموده: قبل از مردن بمیر.» اشو عارف بزرگ معاصر هندی آنچنان در معنی این جمله به وجد میآید که گویی یک مسلمان است. یا در جایی دیگر (در ابتدای کتاب راز جلد اول) از عبارت لااله الا الله ، بارزترین شعار تعلیمی پیامبر اسلام بقدری با عشق و ایمان استقبال میکند و بگونهای از این جمله تعریف و تفسیر میآورد که شاید تا به حال مدعیان اسلام و مسلمانی چنین کاری را نکرده باشند.

***

اشو همچون سایر اساتید معنوی جهان در سال های زندگی خود به اتهامات مختلفی از جمله فساد اخلاقی و انواعی از اتهامات مالی و سیاسی متهم شده و بارها مورد تخریب و ترور شخصیت قرار گرفته است. در حال حاضر در ایران نیز نهادهای مذهبی- امنیتی جمهوری اسلامی و دستگاه تبلیغاتی وابسته به روحانیت تهران و قم نیز تهاجمات شدیدی را علیه این معلم معنوی به کار گرفته اند. شاید بتوان دلیل اصلی این دشمنی ها را از این رو دانست که اوشو شخصیتی جنجالی است که پیروان زیادی در سراسر جهان دارد و همواره بعنوان توسعه دهنده آزادی معنوی و معنویت آزاد شناخته شده است. کسی که چارچوبهای متعارف معنویت و محدودیتهای سنتی مذهب را پیوسته در هم میشکند و از آن فراتر میرود. راجنیش سالها قبل از دنیا رفت اما فعالیت معابد و پیروان او در سراسر جهان نشان داد که او به این سادگی ها نمی میرد. بیش از ۶۵۰ جلد کتاب از سخنرانی های او به ۳۳ زبان مختلف تهیه شده اما او هرگز کتابی ننوشت. لازم به ذکر است که بیش از ۸۵ کتاب اشو به زبان فارسی ترجمه شده است و این خود یکی از مهمترین دلایل وحشت روحانیون قم و تهران از جسم مرده و تجزیه شده اشو راجنیش است

Leave A Reply

Your email address will not be published.